به نام او
مانده نگاهم به دل پنجره
ترشده ازهجرت توخاطره
کوچه پرازحسرت پروانگیست
خانه تهی از نفس زندگیست
بی تو دلم نیمه شبی سوی دشت
پر زدو آواره شد و برنگشت
لذت بیداری یلدا تویی
تازه ترین رنگ تمنا تویی
چشم تو آغاز پریشانیم
هجرت تو علت ویرانیم
گرد سفربر سر ورویت نشست
عهد تو و حرمت دل را شکست
گفته ولی دست بد سر نوشت
وعده ی دیدار من وتو بهشت
مریم حیدرزاده![]()
می ترسم از نبودنت از لحظه هایی که بی تو و با یادت خط خطی می کنم برگ های زرد عاشقی را
لحظه هایی که باران چتر باز می کند و خیس می شود تمام غزلهای نام تو
می ترسم از بودنت از بودنی که ثانیه هایش در التهاب رفتنت یک به یک میسوزند
می ترسم چه باشی چه نباشی
ماه من غصه چرا؟!
آسمان را بنگر که هنوز بعد صد ها شب وروز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی وپر از مهر،به ما میخندد
یا زمینی که دلش از سردی شبهای خزان نشکست ونگرفت
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست
ماه من غصه چرا
تو مرا داری ومن هر شب وروز
آرزویم همه خوشبختی توست
ماه من دل به غم دادن واز یاس سخن ها گفتن
کار آنهایی نیست که خدارا دارند
ماه من غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید
یا دل شیشه از لب پنجره ی عشق زمین خورد وشکست
با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن
و بگو با دل خود که خدا هست ،خدا هست
او همانیست که در تارترین لحظه ی شب راه نورانی امید نشانم میداد
او همانیست که هر لحظه دلش میخواهد همه ی زندگی ام غرق شادی باشد
ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد
معنی خوشبختی بودن اندوه است
این همه غصه وغم این همه شادی وشور
چه بخواهی وچه نه،میوه ی یک باغند
همه رابا هم و با عشق بچین
ولی از یاد مبر
پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا
ودرآن باز کسی میخواند
که خداهست ،خداهست
و چرا غصه،چرا؟!
سلام
این شعرو خیلی دوست دارم نمیدونم شاعرش کیه ولی شعر خیلی قشنگیه![]()
شادیهایتان مانا![]()
حرف آخر:
غم در دل تنگ من از آن است که نیست



