تبليغاتX
حس بکر با تو بودن

حس بکر با تو بودن

 

 Click to view full size image

به عشق شک میکنم آن هنگام که تمام وجودم پر از عشق توست و تو حتی ذره ای هم عاشقی نمی کنی.

آن هنگام که من سر تا پا  برای توام و تو لحظه ای هم مرا احساس نمیکنی.

به عشق شک کرده ام، مدتهاست که به عشق شک کرده ام ، به نگاهی که از حادثه عشق تر است،

به صدایی که لرزان به گوش میرسد ، به دستهایی که گرم آتش عشق اند، به دلبری و دلدادگی ، به همه چیز شک کرده ام.

به تو، تویی که چشمانت به دنبال من به هر سو خیره میماند ولی تو نمی خواهی بفهمی که عاشقی، عاشق من.

به تو، به تو  شک کرده ام که آیا مرا می بینی هنوز؟ آیا مرا می فهمی؟ آیا عشق را از نگاه من می دزدی هنوز؟

من به تو به عشق شک کرده ام.

برای لحظه ای هم که شده بگذار خیال کنم عاشقی و عاشقی می کنی .

بگذار باورت کنم تا عشق باورم شود اجازه بده به تو به عشق شک نکنم اجازه بده لحظه ای ثانیه ای.

 

 

 

من‌ باید از پابیفتم‌ تا ترانه‌ بشکفه‌
دل‌ باید خون‌ بشه‌ تا یه‌ عاشقانه‌ بشکفه‌  


بین‌ِ این‌ همه‌ تَبَرزَن‌ دوباره‌ قَد میکشم‌ ،
تا تو هر زخم‌ِ تبر صدتا جوانه‌ بشکفه‌  

نازنین‌ ! بدون‌ِ تو دنیارُ باور ندارم‌
با تو از رمزِ طلسم‌ِ قصه‌ سردرمیارم‌  


لحظه‌ی‌ سقوط‌ِ من‌ ، دست‌ِ تو مثل‌ِ معجزه‌س‌  
شب‌ می‌ترسه‌ از خودش‌ وقتی‌ میگم‌ : دوسِت‌ دارم‌  

 

اَبروهات‌ کمون‌ِ آرش‌ ، تو چشات‌ هزارتا خورشید  
من‌ُ دلواپسیام‌ُ تنها چشمای‌ تو فهمید  

 

واسه‌ پیدا کردنت‌ از پُل‌ِ گریه‌ رَد شدم‌
لهجه‌ی‌ روزای‌ خاکستری‌ُ بَلَد شدم‌  


بی‌تو هرجا که‌ میرم‌ سایه‌ها آفتابی‌ میشن‌ ،
من‌ مثه‌ رودخونه‌ها اسیرِ دست‌ِ سَد شدم‌

 

نازنین‌ ! هرجا باشی‌ قصه‌نویس‌ِ تو منم‌
با عقیق‌ِ چشم‌ تو طلسم‌ِ دیوُ می‌شکنم‌  


بگو چَن‌تا غزل‌ُ پای‌ تو قربونی‌ کنم‌ ؟
برای‌ طلوع‌ِ تو چَن‌تا شب‌ُ خط‌ بزنم‌ ؟

 

اَبروهات‌ کمون‌ِ آرش‌ ، تو چشات‌ هزارتا خورشید
من‌ُ دلواپسیام‌ُ تنها چشمای‌ تو فهمید

 

 Click to view full size image

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت18:4توسط فاطمه(یه دوست) |