به نام او

تو متولد میشوی، تو هدیه میدهی
تو خیلی خوب بوده ای یا من قلبی پر از مهر داشته ام که اینگونه برای غصه هایت اشک میریزم و برای ناله هایت شعر می سرایم.
تو دلبری کرده ای یا من رسم دلدادگی آموخته ام که تمام وجودم فدای دل دل کردنهای تو میشود.
تو دیر آمدی یا من زود رفتم که حالا تمام ثانیه ها، به انتظار رسیدنت ،خاطره های رفتنت را بدرقه میکنم.
تو متولد میشوی یا من تولدت را بهانه می کنم تا پرپر شوم و لبخندی به من هدیه دهی.
نمی دانم، من از این عشق و عاشقی هیچ نمی دانم، از این همه هیاهوی بی صدای قلبم چیزی نمی دانم ،از آن همه بیقراری ات زیر باران ، رقصاندن گلها،ترانه خوانی ام برای پرندگان هیچ نمی دانم.
تو به من بگو همه چیز را.
تو بگو دلیل عشق را، تو بگو حرفهای دلم را، صدای قلبم را تو گوش کن، چشمانم را تو بخوان، تو تمام زندگی ام را معنا کن چون تو بودی که عاشقم کردی
ومن فقط پرپر شدم تا لبخندی به من هدیه دهی.

برای تو...
باید مراقب جسمت باشی. جسم معبد روح القدس است و سزاوار احترام و عطوفت ما.
باید از زمان خود بهترین استفاده را ببری. برای رویاهایت بجنگی و تلاشهای خود را بر این هدف معطوف کنی.
اما نباید از یاد ببری که زندگی از لذتهای کوچک ساخته شده، این لذت ها در کنار تو گذاشته شده اند تا تو را تشویق کنند، تو را در جست وجویت همراهی کنند و لحظه های استراحتی در نبردهای روزانه ات تامین کنند.
شاد بودن گناه نیست. در این که گاه قوانین خاصی را در مورد غذا خواب و شادی ات بشکنی هیچ گناهی نیست.
اگر گاهی وقت خودرا بر بازیچه های بی ارزش تلف میکنی از خود دلگیر نشو همین لذتهای کوچک تو را بر می انگیزد.




